رشيد الدين فضل الله همدانى

153

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

گردد ؛ و اگر از نظر در عاقبت كار محجوب ماند ، آن را خداى « 1 » جاويد داند . و در اثناى اين حكايات و تردد ، ايلچيان ، كه از قرب يك ماه باز به وقاتيمور و كوكاايلكا « 2 » ، از طرف اسپيدار « 3 » ، رفته بودند ، با لشكرهاى بسيار و از جانب دريا ، كه پس پشت مملكت ركن الدين و خصوصا ميمون دژ كه حصن و معقل او بود ، مىآمدند و قلاع و بقاع را پيرامون فرومىگرفتند . پادشاه جهان ، منتصف شوّال ، با لشكر مغول ، به راه طالقان ، روى به ولايت ركن الدين نهاد و هفتم « 4 » ماه را به پاى ميمون دژ نزول فرمود ؛ و ، از جوانب ديگر ، لشكرها به هم پيوستند و آن قلعه را گرد پيچ و حجر كرد . و چون ركن الدين در اقتفاى سعادت و انتهاج جادهء مصلحت خويش [ 64 ] تأنى و توقف مىنمود و از نزول قلعه احجام مىكرد ، لشكرهاى پادشاه را دو سه روزى با ساكنان آن كوه مهارشه « 5 » و حربى رفت . و در بيست و پنجم شوّال جنگ سلطانى « 6 » بود با مهابت و سطوت تمام . ركن الدين بترسيد ديگر روز ، پسر خود را ، كه خود همان پسر داشت ، با برادر ديگر ، ايرانشاه ، با صحبت جماعتى اعيان و كفات و مقدّمان بيرون فرستاد « 7 » و خويشتن روز يكشنبه بيست و نهم شوّال ، به بندگى پادشاه جهان رسيد ، و سعادت [ مثول « 8 » ] پايگاه يافت ، با خدمت خواجه نصير الدين محمد الطوسى و [ با ] جمعى از اكابر و اعيان ؛ و خزاين را كه داشت ، بر سبيل خدمت ، ايثار پادشاه كرد . هرچند اندازه به نسبت آوازه تجملى نبود ، اما آنچه بود برون آوردند ؛ و [ پادشاه « 9 » ] اكثر آن را بر عساكر تحصيص فرمود « 10 » . و تمامت قوم و متصلان را از ميمون دژ فروآورد ؛ و آن قلعه بىجنگ مستخلص شد و ديگر قلاعش هم‌چنين . قتل علاء الدين ، پدر ركن الدين ، آخر شوّال بود ، سنهء ثلاث و خمسين و ستّ مائة . و آغاز نفاذ حكمش بر آن مردم ، كه مطيعان [ و اشياع ] و اتباع ايشان بودند ، روز آخر ماه شوّال سنهء أربع و

--> ( 1 ) . مجمع م و جهانگشاى جوينى ( ص 265 ) : جداى ؛ ص : خداوى ؛ مجمع د : و اگر نيايد آن را خداى داند ؛ نسخهء دانشكدهء ادبيات : او را خذلان جاويد ( 2 ) . مجمع م : كوكااندكا ( 3 ) . ص : اسبندار ؛ مجمع م : اسفيدار ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 120 و 266 ) : اسپيدار ( 4 ) . زبده و مجمع د و م و جهانگشاى جوينى ( ص 266 ) : هفدهم ؛ ص : هفتم ( 5 ) . ص و مجمع م : مهارشه ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 266 ) : مهاوشه ؛ نسخهء دانشكدهء ادبيات : محاربه و حربى ( 6 ) . ص : سلطان ؛ مجمع م و د و جهانگشاى جوينى : سلطانى ( 7 ) . مجمع د : ايرانشاه و بعضى از خلفا بيرون فرستاد . ( 8 ) . مجمع م و جهانگشا ( ص 267 ) و نسخهء دانشكدهء ادبيات : سعادت پايگاه . ( 9 ) . مجمع د ( 10 ) . مجمع د : بخش كرد ؛ مجمع م : قسمت فرمود ؛ ص و زبده : تخصيص ؛ جهانگشا ( ص 267 و 429 ) : تحصيص .